یه قصه غم انگیز

سلام. سلام و یه دنیا قدردانی و سپاس برای همه دوستای گلی که با همدردیاشون مرهم دل خسته ام بودن. چه دوستان قدیمی و عزیزی که همیشه همراهم بوده و هستن چه دوستانی که تازه باهاشون افتخار آشنایی پیدا کرده بودم و چه دوستان گلی که در این روزها مجال اشناییشونو یافتم چه اون دوستانی که اینجا کامنت گذشتن و چه عزیزانی که در وبلاگ خودشون یادم کردن. اسم نمیارم تا خدای ناکرده عزیزی از قلم نیفته و شرمنده اش نشم از همه ممنونم و آرزو می کنم هیچ کدومتون این اتفاق تلخ رو تجربه نکنید. اما یه تشکر ویژه هم از چهار دوست عزیزم دارم که با شرکت در مراسم چهلم پدرم منو شرمنده و مرهون محبت خودشون کردن و مایه آرامش دل و سربلندی ام شدن، دینا خانمی عزیزم و مریم گلم عزیزانم این محبتتونو هرگز فراموش نخواهم کرد.

من حالم خوبه ظاهرا قاعده طبیعت بر عادته گرچه جای خالی پدر در خونه قشنگش به شدت آزارمون می ده و دلتنگی ها بهمون فشار میاره اما چاره ای نیست جز صبر و تحمل و خدا رو شکر می کنم اول برای خونواده خوبی که خدا بهم داده و بعد هم برای دوستان گلی که دارم که وجودشون مایه آرمش خاطر و راحت دله. البته می شد در کنار همسری با کمی درک و حس مسئولیت آرامش بشتری داشت افسوس که من این یکی نعمتو ندارم. بگذریم.

راستش موضوع اصلی این پست در مورد خودم نیست و می خوام در باره یه خونواده کوچک و مشکلاتشون بنویسم. 
از کانون خیریه ارمغان مهر قبلا نوشتم اینجا هم یه چیزایی هست. این کانون سرپرستی چندتا پسر بچه (که الان دیگه عمدتا نوجوون و جوونن و نه بچه) بدسرپرست رو در شهرستان رباط کریم برعهده داره. آقا و خانم ق سرایدار و آشپز و نگهبان خونه بچه ها هستن. در واقع خانم ق دخترخاله یکی از همون بچه هاست و از همون طریق با مرکز آشنا شدن. این زوج جوون شهرستانی که با هم نسبت فامیلی هم دارن چند سالی بود که ازدواج کرده بودن و بچه دار نمی شدن. اعضای خیریه از سر خیرخواهی کمر همت به پیگیری مداوای این زوج کم بضاعت بستند و نمی دونم مصلحت خدا چطور بود که اونها بچه دار شدن اما متاسفانه صاحب یه بچه بیمار شدن. هنوز چند روزی از تولد نوزاد نگذشته بود که بچه دچار تشنج شد و ابتدا در بیمارستان تامین اجتماعی شهریار بستری شد و از اونجا به علت نبود امکانات به بیمارستان کودکان دکتر قریب منتقل شد. تشخیص پزشکان بعد از دوماه بستری شدن نوزاد در بیمارستان (که خودش کلی هزینه روی دست آقای ق گذاشته) این بود که نوزاد به هرگونه شیر و فراورده های لبنی حساسیت داره و تا آخر عمر از استفاده از این محصولات باید محروم باشه و درحال حاضر هم باید از شیرخشک مخصوص تغذیه بشه که خب هزینه خودش رو داره. اما ای کاش داستان به همینجا ختم می شد. هنوز یک ماه هم از ترخیص بچه نگذشته که یکی از چشمانش دچار عفونت شده و باید قرنیه چشمش تعویض بشه. پانصد هزار تومن برای خیلی از ماها مبلغی نیست. تولد بچه هامون در ساده ترین حالت حداقل صدو پنجاه تا دویست هزار تومن خرج برمی داره اما شنیدن خبر هزینه پانصدهزار تومانی که لازمه عمل چشم این نوزاد معصوم بود اشک رو به چشمان آقای ق نشونده بود خدا رو شکر همون شب یکی از خیرین انجمن پانصدهزار تومان برای بچه ها به حساب ریخته بود که قرار شد از ایشون اجازه گرفته بشه و اون مبلغ برای چشم دختر کوچولویی که هنوز اسمشو نمی دونم اختصاص داده بشه. تا اینجا هزینه ها از طریق وامها و یا کمکهای بلاعوض خیرین تامین شده اما نمی دونیم باز هم باید در انتظار چنین اتفاقاتی برای این خونواده باشیم یا نه و اگر بله چگونه می شه هزینه ها بعدی رو تامین کرد. من قبلا هم در مورد این کانون نوشتم و راستش خیلی استقبال نشده اما وظیفه نوشتن رو نمی تونم انجام ندم. اگر هرکس هرکمکی حتی فکری می تونه داشته باشه لطفا با شماره همراه خانم مدیرعامل این خیریه تماس بگیره و بگه برای بچه سرایدار رباط کریم تماس گرفته: 09122496592 ببخشید که اسمشو نمی نویسم اینجا محل گذر آدمهای مختلفیه که نمی شه همه رو به یک چشم دید.

/ 45 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طنین

سلام بیدار عزیزم روزت مبارک [قلب][گل]

مهر

خوبی بیدار جون؟ چرا نمی نویسی دیگه؟

م.ع

سلام خانمی. [بغل][ماچ]

طناز

چرا دیگه آپ نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلمون برات تنگ شده بیدار خانومی

زري

سلام من امروز اينجا رو پيدا كردم.. و دلنوشته هاتو خوندم.. اشك تو چشمام حلقه زد وقتي مطلب مربوط به برگشتنتو از ايران خوندم و مطالبي كه راجب به پدر عزيزت نوشته بودي..و تسليت ميگم بخاطر اينكه از دستش دادي..با همه وجود..من سالهاست كه پدرمو از دست دادم و ميدونم خيلي سخته..واااااااااي چقدر سخته درد غربت حتي تو كشورم كه باشيا بازم نميتوني از اين موجودات نازنين دور باشي..من يكساله كه از خانوادم دور شدم و خيلي بخاطر اين دوري اذيت شدم

زري

به جمع دوستان عزيزم خوش آمدي[گل]

مریم

سلام وب قشنگی داری به منم سر بزن و از آشپزی کردن لذت ببر راستی با تبادل لینک موافقم پس زود بیا و بگو با چه اسمی لینکت کنم اگر می خواهی کل کل کنی به این آدرس برو و ثبت نام کن navidkal-online.blogfa.com آدرس خودمو گذاشتم[بوسه]