شاگرد خرابکار

سلام! روز همگی بخیر!

از وقتی به خونه جدید اومدیم مدرسه پسرک کمی بهمون دور شده اما هیچ جوری زیر بار نمی ره مدرسه اش رو عوض کنیم چون با سه تا دوست چهار پنج ساله اش (که از مهد کودک تا الان با همند) همکلاسه و نمی خواد ازشون جدا شه. صبحها همسری با ماشین می بردش و ظهرها خودم با اتوبوس می رم دنبالش. 

یه همکلاس ترک دارن به اسم علی (اهل ترکیه) که خیلی خیلی بچه شریه و همه بچه های کلاسشو آزار می ده یه بار هم آراس یکی دیگه از همکلاسی ها رو دیدم که همین علی بازوشو با نوک مداد سوراخ سوراخ کرده بود و تو مدرسه براش باندپیچی کرده بودن. آخر سال پارسال که کلاس اول بودن تو جلسه اولیا مربیان والدینش به جای خودشون برادر 13/14 ساله علی رو فرستاده بودن که ظاهارا خیلی هم مظلوم بود. همه پدر و مادرها دادشون از دست علی به هوا بود و همه خیلی جدی می خواستند که مدرسه یه فکری برای این بچه بکنه و البته معلم کلاس هم کلی توضیح داد که چه کارهایی تا الان کردن و اونها هم معتقدن که باید یه فکر اساسی برای این بچه بشه اما متاسفانه خونواده هم خیلی همکاری نمی کنن. من اونجا فکر کردم اگه این بچه تو ایران و یا شاید حتی اگه تو همون ترکیه بود حتما تا الان اخراج شده بود که البته من خودم شخصا با اخراج بچه از مدرسه به شدت مخالفم...

امروز با پسری نو ایستگاه اتوبوس بودم که چشمم به علی خورد که داشت با یه خانم میانسال سوار بر دوچرخه صحبت می کرد. اینم بگم از اونجایی که پسری و سه تا دوستش همیشه و همه جا با همن کمتر بچه ای می تونه اذیتشون کنه چون همشون به شدت هوای همدیگه رو دارن اما یکی دوباری که علی بعد از تعطیلی مدرسه پسری رو تنها دیده بود کمی اذیت کرده بود اما نه در حدی که بچه آسیبی ببینه اونم فکر می کنم تجربه اش برای هر بچه ای لازم باشه. خلاصه امروز که چشمم بهش خورد از پسری پرسیدم راستی پسری علی دیگه اذیتتون نمی کنه؟ یه جواب خیلی جالبی داد:

گفت نه مامان برای اینکه علی دیگه اذیتمون نکنه یه خانمی میاد پیشش می مونه تا وقتی مدرسه تعطیل شه. تعجب

پرسیدم یعنی میاد تو کلاس پیش علی می شینه تمام مدت؟؟ جواب داد نه پیش علی می ایسته تمام مدت. هیپنوتیزم

اشاره کردم به خانم دوچرخه سواری که داشت با علی حرف می زد گفتم این خانمه است؟ گفت آره آره خودشه امروزم تا اومد تو کلاس من داد زدم دسسسسسست بعد همه کلاس با هم براش دست زدن آخه دیگه نمی ذاره علی ما رو اذیت کنه.نیشخند

یاد یه آقایی افتادم چند وقت پیش نوشته بود مگه آلمان چی داره انقدر همه می گن خوبه؟ اصلا چه چیز مجانی ای داره که می گید خوبه؟ اینجا که برای بیمه باید پول بدی و کار می کنی باید مالیات بدی و....  آخ فکرشو بکن... متفکر

/ 9 نظر / 56 بازدید
امیر میانه ساز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

ش.ش.

به به به به.سلاااام به دوست خوب و نازنینم که فرصت نشد ایران ببینیمت.[لبخند] قبل از هرچیز تبریک که دوباره به وبلاگ و نوشتن روزمرگی ها افتاد ی[دست] می دونی یاد دوران دانش آموزی خودم افتادم.ما هم تو کلاس از این همشاگردی های ترک تبار شیطان داشتیم.ولی راستش نه در این شکل![ابرو]حتماً اون خانمه یا یک یاز اعضای خانواده و یا مددکارشه.شایدم بچه هایپراکتیوه![خنثی]آخه اونجا تا یه حدی اگه درجه بیماریشونم بالا نباشه می تونن پشت کلاس های عادی بشینند..نمی دونم والله.[ناراحت]حالا بازم خوبه به خیرو خوشی گذشت. خوش باشی و بیصبرانه منتظر گزارشات بعدی هستیم... [بغل]

کعبه

مگه آلمان چی داره ؟ بذارین منم بیام دیگه [قهر]

ش.ش.

[لبخند]سلام دوباااااااااااااااره...معلومه که سر می زنم...اونم به خاطر خبرهای خوندنی جالبی که از اول می نوشتی تاااااااا الآن...وبلاگ پسرک شما هم می ریم...ما دنبال سر نخ اخبار های خااااااص هستیم[نیشخند] مواظب خودت باش..[گل] سلام برسون[بغل]

نلی

مگه قرار نبود روزانه بنویسید

ارام

سلام اولین باره که به وبلاگت اومدم و پراکنده نوشته هات رو خوندم از نوشته هات معلومه آدم صبور و مهربونی هستی خوشحال میشم بیشتر باهات آشنا بشم

لیلی

چقدر خوشحالم که دوباره می نویسین. داشتم ناامید می شدم

هستي

ﺳﻠﺎﻡ.ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﻭﺑﺖ ﺍﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ.ﺍﻣﺎ ﺟﺮﺍ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﻧﻨﻮﺷﺘﻲ?